Thursday, January 3, 2008

حسین آقا برنده شد، به کوری چشم هیلاری جنگ‌طلب

بالاخره یک پیش‌بینی انتخاباتی من هم درست درآمد. به خدای کعبه، رستگار شدم. :)
چند ساعت پیش در وبلاگ اصلی‌ام (که فعلا بخاطر مسایل مالی و فنی زمین خورده است) نوشتم که پیش بینی می‌کنماوباما اول، ادورادز دوم، و کلینتون سوم شود.
می‌بینید که همینطور هم شد و خیلی خوسحالم. نه چون پیش‌بینی‌ام درست از آب درآمده. بلکه چون اوباما آمریکا را از سوراخ سمبه‌های جهان بیرون خواهد کشید. این پاراگراف اول نوشته‌ام است که فعلا فقط در بالاترین قابل مشاهده است و اصل مطلب فعلا رفته بخوابد:


حسین آقای اوباما: تحلیلی بر آغاز انتخابات حزب دموکرات آمریکا

پیش‌بینی می‌کنم (در واقع یعنی دلم می‌خواهد) که در انتخابات مقدماتی امشب حزب دموکرات آمریکا در آیووا باراک اوباما اول شود، جان ادواردز دوم و هیلاری کلینتون هم سوم. اگر اوباما رییس‌جمهور شود دنیا برای هفت، هشت سال خیالش از طرف آمریکا راحت خواهد بود. مگر اینکه لابی اسراییل که روی هیلاری کلینتون از همه بیشتر ولی روی اوباما هم نفوذ زیادی دارد (در آمریکا بخاطر پول جمع کردن از سرمایه‌داران یهودی اغلب طرفدار اسراییل مجبور هستی به آنها باج بدهی) اوباما را مجبور به ادامه‌ی دخالت در خاورمیانه کند. ولی این جوری که بویش می‌آید باراک حسین اوباما واقعا می‌خواهد روی مسایل داخلی آمریکا متمرکز کند تا دخالت در هر سوراخ دنیا.
ولی اگر خدای نکرده، خدای نکرده هیلاری کلینتون رییس جمهور شود، از بوش بسیار بسیار برای ایران خطرناک‌تر خواهد بود. هرچند که رفسنجانیست‌های داخل و خارج حسابی از قبل آن به نان و نوا خواهند رسید و مثلا یک نمونه‌اش اینکه صدای آمریکا به دست عباس میلانی و شیرین عبادی و هاله اسفندیاری و دیگر نوچه‌های دربار اکبرشاه خواهد افتاد و هر شب دیگر بجای دیدن قیافه‌ی نحس محسن سازگارای بی‌شرف، باید صورت کریه عباس میلانی حرامزاده را ببینیم. چون با آمدن دموکرات‌ها، صدای آمریکا به دست بخش دموکرات وزارت خارجه‌ی آمریکا خواهد افتاد که از قدیم و ندیم با رفسنجانی و آدم‌هایش رابطه‌ی نزدیک داشته است.
ولی انتخاب اوباما به احتمال زیاد منجر به این خواهد شد که آمریکا پس از سی سال بالاخره واقعیت جمهوری اسلامی و نفوذ طبیعی‌اش را در منطقه بپذیرد و با آن کنار بیاید. آن وقت قیافه‌ی رضا پهلوی و مسعود رجوی و عباس میلانی دیدنی خواهد بود.


خلاصه اینکه این خبر خیلی خیلی خوبی برای مستعفان آمریکا و کل مردم دنیا است و امیدوارم نتایج آیووا در بقیه‌ی ایالت‌ها هم تکرار شود و در نهایت هم رییس جمهور آمریکا شود و جان ادواردز را هم که از نسبتا بقیه‌ی دموکرات‌ها آدم‌تر است به عنوان معاون اولش انتخاب کند و بوش و چینی را به کمک مردم آمریکا بیندازند به سطل آشغال.

راستی، اوباما قول داده که بدون هیچ پیش‌شرطی با ایران مذاکره کند و حتی با رییس‌جمهور ایران هم ملاقات کند. (نظر تمام نامزدها را درباره‌ی ایران که راستش زیاد هم با هم فرقی ندارد ببینید.)

Tuesday, August 21, 2007

افسانه‌ی میانه‌روی رفسنجانی

خیلی جالب است که یک‌دفعه روزنامه‌نگارهای رفسنجانیست می‌خواهند رفسنجانی را به عنوان سمبل میانه‌روی به ما بچپانند.

مثلا مطلب تازه‌ی زیدآبادی را نگاه کنید که سعی می‌کند به بهانه‌ی جلد تازه‌ی خاطرات پایان‌ناپذير رفسنجانی او را به عنوان فرشته‌ی نجات‌بخش ایران نشان دهد. تیتر مطلب «واکنش تندروها به خاطرات هاشمی رفسنجانی» طوری القا می‌کند که انگار هر کس منتقد یا مخالف رفسنجانی است الزاما تندرو است و الزاما طرفدار احمدی‌نژاد است.

یکی دو هفته است که رفسنجانی و ماشین پروپاگانداایش -- که ماشاالله به طرز جالبی تقریبا تمام خبرنگاران خارجی ساکن ایران و نیز بسیاری از روزنامه‌نگاران سابقا «اصلاح‌طلب» را در ایران و اروپا و آمریکا (از ابراهیم نبوی و حسین باستانی و امید معماریان با تمام اسم‌های مستعارشان بگیرید تا قوچانی و منتجبی و زیدآبادی تا رابین رایت و رابرت تیت و دلفین مینویی و ...) شامل می‌شود -- شروع کرده‌اند به تبلیغ برای سرور و سالارشان با این محور که اگر رفسنجانی بیاید ایران دست از «ماجراجویی اتمی» و «نقض حقوق بشر» و اینها دست برمی‌دارد و با آمریکا هم کنار می‌آید.

خیلی جالب است که فکر کرده‌اند مردم عادی فراموش کرده‌اند که همین رفسنجانی بود که به کمک احمد خمینی کثیف‌ترین و شدیدترین برخوردهای اول انقلاب را با ملی-مذهبی‌ها و بنی‌صدر و بعدتر چپ‌ها و منتظری و بعد هم طرفداران میرحسین موسوی و خاتمی کردند.

کسی یادش نرفته که در زمان همین رفسنجانی گوگولی بود که عباس عبدی بخاطر چهارتا مقاله در انتقاد از سیاست‌های اقتصادی دولت او نزدیک به یک‌سال به زندان رفت. بسیاری از ترورهای مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج در زمان مسوولیت همین رفسنجانی ناناز اتفاق افتاد. وزارت اطلاعات زیر مسسولیت مستقیم رفسنجانی وارد آن کثافت‌کاری‌های اقتصادی و قتل منتقدان و نویسندگان شد.

کسی یادش نرفته که چطور وقتی ماجرای معامله‌ی رفسنجانی با دست‌راستی‌ترین و فاسدترین مسوولین امنیتی آمریکا در زمان ریگان توسط مهدی هاشمی فاش شد چه بلایی سر او آمد.

این بشر بخاطر منافع شخصی خودش و دوروبری‌هایش بزرگترین لطمه‌ها را به ایران از هر نظر که فکرش را بکنید زده است و فکر نمی‌کنم تا وقتی از شرش خلاص نشویم بسیاری از کثافت‌کاری‌هایش، بخصوص در سال‌های آخر زندگی خمینی که عملا او و احمد خمینی مملکت را از طریق می‌چرخاندند، آشکار شود.

آدمی که حرف از میانه‌روی و عقلانیت و وطن‌دوستی رفسنجانی بزند یا چیزی به اسم شرم و حیا نمی‌شناسد یا اینکه «حاج‌آقا» نانش را می‌دهد.

اگر آقایان توانستند احمدی‌نژاد را جای جورج کلونی بفروشند، رفسنجانی را هم می‌توانند به عنوان میانه‌رو به ملت قالب کنند.

Monday, August 20, 2007

حضور در صحنه

چند روز سفر بودم و تازه برگشته‌ام و کلی کار باید بکنم. کارهای مربوط به دانشگاه یک طرف، واکنش به نوشته‌های اخیر دشمنان دوست‌نما هم که فرصتی تازه پیدا کرده‌اند که عقده‌های فروخفته‌ی چندساله‌شان را خالی کنند، یک طرف.

پس از راه انداختن مووبل تایپ به کمک یکی از دوستان روی سرور تازه دریافتم که صبحانه چنان باری از سرور می‌کشد که دیگر هیچ چیز نمی‌شود روی آن اجرا کرد. در نتیجه مجبورم یک سرور جداگانه برای وبلاگ‌هایم بگیرم و این خودش یعنی باز هم یک خرج ثابت و تازه‌ی ماهانه.

خلاصه اینکه امیدوارم تا آخر این هفته وضعیت وبلاگ‌هایم برگردد به حالت عادی و بتوانم در این روزهای به شدت حساس، به کوری چشم امثال خلجی و نبوی، حضورم را در صحنه حفظ کنم. :)

یک شماره‌ی تازه‌ی «چلغوز» هم تا دیر نشده باید بدهیم بیرون که ممکن است یک ويژه‌نامه‌ی کودتای ۲۸ مرداد باشد، یا شاید هم یک شماره‌ی عادی دیگر. ببینیم چه می‌شود.

Tuesday, August 14, 2007

شمایی که با خونسردی فقط نگاه می‌کنید

همان‌جور که می‌بینید مدعیان آزادی بیان و دموکراسی، اگر مثل سید ابراهیم نبوی، از تلاش برای خفه کردن من جشن نگرفته باشند، لااقل سکوت کرده‌اند. انگار نه انگار که یک زمانی خیلی‌هایشان اصولا وبلاگ‌نوشتن را از روی راهنمای من یاد گرفتند و بعد هم که به دردسر افتادند با تلاش آدم‌هایی مثل من بود که اسمشان در دنیا پیچید و بر اساس آنها توانستند پناهندگی بگیرند یا ایران را ترک کنند و تبدیل به قهرمان‌های تبعیدی شوند.

ولی همین تعداد انگشت‌شماری هم که از حق آزادی بیان من دفاع کرده‌اند، جوری من را نشان می‌دهند که انگار تمام حرف‌هایم راجع به خلجی -- یا تمام کسانی که در این مدت نفد کرده‌ام -- از روی شکم بوده است. مضمون حرف‌های خیلی‌هایشان این است که : درست است که حسین درخشان راه به راه به دیگران تهمت‌های ناروا می‌زند، ولی خفه کردن او از راه وکیل و دادگاه هم از نظر اخلاقی درست نیست.

این دوستان را نمی‌دانم، ولی من از خیلی وقت پیش حواسم جمع است که تک تک فکت‌هایی که می‌آورم سند داشته باشد تا کسی نتواند ادعایی علیه‌ام بکند. فکر می‌کنید نمی‌دانم که با وجود کسانی که این روزها منافع‌شان به‌خاطر نوشته‌هایم در خطر افتاده چقدر تک‌تک کلماتم را باید با دقت انتخاب کنم که کسی نتواند از نظر قانونی به دردسرم بیندازد؟

مد شده است که همه عقل‌شان را داده‌اند به تبعیدی‌های مطلق‌نگر و هر چه آنها می‌گویند بدون ذره‌ای فکر در صحت و سقم آن، همان را مثل طوطی تکرار می‌کنند.

مثلا یک بار فکر کردید که روی چه حسابی یا سندی می‌گویند فلانی جان فعالان سیاسی را در ایران به خطر انداخته‌اند؟ یا مثلا فلانی برای فعالان جنبش‌های دانشجویی و زنان و کارگری پرونده ‌سازی می‌کند و در ازایش از حکومت ایران پول می‌گیرد؟

بابا نامردها، چقدر آخر بی‌انصافی؟ می‌فهمم که می‌‌خواهید سر به تن من نباشد و چقدر بخاطر گرفتاری‌های اخیر من خوشحال‌اید. ولی آخر روی چه حسابی این چیزها را به من می‌بندید؟

من کدام فعال سیاسی را در ایران به خطر انداخته‌ام؟ همین‌جوری کیلویی که نمی‌شود حرف زد. بگویید من چه کسی را و چطور به خطر انداخته‌ام. من کجا در زندگی خصوصی کسی تجسس کرده‌ام تا با آن علیه او استفاده کنم؟ من کی تا حالا جز با استناد به اطلاعاتی که روی اینترت و در دسترس همه هست کسی را متهم به گفتن چیزی یا انجام کاری کرده‌ام؟

آن یکی با وقاحتی نادیده در روز روشن بدون کوچکترین سند یا مدرکی می‌گوید که من در ازای مطالبی که راجع به کسانی که با روش و گفتار آنها مخالفم از جمهوری اسلامی پول می‌گیرم. یا مثلا من با روزنامه کیهان رابطه دارم و در پرونده‌سازی‌های آنها بر ضد مخالفان جمهوری اسلامی کمکشان می‌کنم. یا من مسوول دستگیری منصور اسانلو و هر بلایی که سرش بیاید هستم. يکی دیگر با بی‌شرمی می‌نویسد فلانی از مکالمات خصوصی تلفنی ما اطلاع دارد و تلویحا انگ رابطه با سازمان‌های امنیتی ایران به من می‌زند. آن یکی شایعه‌های شنیده‌اش را با ناجوانمردی که من آن‌قدر به وزارت اطلاعات ایران نزدیکم که آنها حتی متن مکالمات تلفنی هرکس را که بخواهند برایم می‌فرستند. آخر روی چه حسابی، ناجوانمردها؟

حرف و مثال زیاد است. ولی مثلا همین مهدی خلجی. آقا ورداشته و مطلب من را کاملا با تحریف ترجمه کرده و داده به وکیلش. ولی با تمام آن ترجمه‌ی تحریه‌شده هم باز هم وکیلش می‌دانسته که اگر برود دادگاه امکان ندارد بتواند برنده شود. برای همین است که بجای اینکه به دادگاه شکایت کند سعی کرده میزبان را با آن درخواست ده‌هزار دلار خسارت بترساند.

میزبان هم می‌بیند چند تا آدم با اسم‌های عربی از هم شکایت کرده‌اند، با خودش فکر کرده که اگر من بدبخت را که نه به جایی وصلم، نه کسی پشتم می‌ایستد، و نه پول و پله‌ای دارم بیرون بیندازد ریسکش کمتر است تا اینکه جلوی مهدی خلجی و آن حامیان کله‌گنده‌ی بی‌رحم و قدرت‌مندش بایستد که ممکن است با جریمه و هزنیه‌ی وکیل از هستی ساقطش کنند.

ولی شما را بخدا این جوسازی‌های این چند ماهه، این پیش‌فرض‌های ثابت‌نشده و این تنفرهای شخصی را کنار بگذارید و دوباره مطلبی را که درباره‌ی مهدی خلجی نوشته بودم بخوانید. ببیند کجای آن بی‌اساس یا بی‌پایه یا بی‌سند است.

من هم به هرحال دارم یک جواب بلند و بالا با کلی سند و مدرک آماده می‌کنم که نشان دهم چطور خلجی می‌خواهد با دروغ و قلدری و ارعاب واقعیت تلخ خیانت‌اش را به مردم و مملکتش پاک کند و چرا حاضر است این همه انرژی و پول بگذارد تا مرا خفه کند.

ماجرا خیلی کثیف‌تر از آن است که شما فکرش را می‌کنید. همین شمایی که ساکت نشسته‌اید و خفه شدن دوست سابق‌تان را با خونسردی نگاه می‌کنید.

Monday, August 13, 2007

تهدیدی علیه همه‌ی ما

یک نامه انگلیسی نوشتم (کپی آن در وبلاگ انگلیسی‌ام و نیز در وب‌سایت ایرانیان) به یکسری از دوستانم با عنوان «این خطر همه‌ی ما را تهدید می‌کند» درباره‌ی اینکه خفه کردن مخالف، قبل از حکم دادگاه و به زور ارعاب و پول و وکیل، شتری است که در خانه‌ی همه‌ی خواهید خوابید.

اگر دوست داشتید آن را برای دوستانتان فوروارد کنید یا در وبلاگ‌تان بگذارید:

Dear friends,

While everyone is on holidays, a new blow to online free speech has taken place and I would like to share it with you and ask for help.

Last Friday, I was kicked out of my hosting company (Florida-based Hosting Matters), as a result of a legal notice sent by Mehdi Khalaji, an Iranian fellow at a neo-conservative think-tank (Washington Institute for the Near East Policy with Richard Perle, Paul Wolfowitz and James Woolsey on its advisory board).

Mhedi Khalaji's lawyer has sent a notice to my hosting company and also my domain registrar, Go Daddy, asking them to a) remove any 'defamatory' material about him, b) make me publish an apology, and c) pay $10,000 for the claimed damages

The lawyers claim are based on a mistranslation of a post I had written a few months ago about Khalaji and his support for a disgusting anti-Iranian campaign (http://www.afpc.org/IFI/iranfreedom.shtml) at another neo-conservative think-tank (American Foreign Policy Council) and his counsel to a think-tank with a clear agenda to overthrow the Iranian government by an economic warfare or a military attack.

The hosting company, clearly intimidated, asked me (documented below) to remove that specific post and also any material related to Mehdi Khalaji, since they didn't have enough resources to figure if they were actually defamatory or not.

I removed the mentioned post, but resisted against such strange request to remove anything I had written, mentioning Mehdi Khalaji.

Then last Friday, I noticed that the hosting company had actually removed, from my web serve and even my blogging software's database, any post where Mehdi Khalaji was named in English.

After threatening me not to disclose what the hosting company did, and after a few email exchanges, they terminated my account.

I have now migrated to a new hosting company, outside the United States, still struggling to get my numerous domain names, databases and online applications back and running.

This is a threat to all of us who write anything online these days. If someone could silence whatever he or she didn't like, even before a court order and based on intimidating hosting and domain registrar companies and based on mistranslated material, we would all going to be in big trouble soon.

It's all quite ironic that the way I am treated in the United States (by being kicked out of my servers) is worse than that in the Islamic Republic of Iran (by filtering my blog and forcing me to sign apology when I was last in Tehran). Ever more ironic is that a blog I was editing to cover internet censorship in Iran has also been shut down.

Please feel free to blog this and spread the word any way you can. I'll keep you post about the new developments by email, and as well on my temporary blog on blogspot (http://hodertempblog.blogspot.com).

Here are the supporting documents:

1) The initial legal notice from Khalaji's lawyer:
http://hoder.com/weblog/images/khalajithreat.pdf

2) Email exchange with the hosting company led to termination of my accounts:
http://hodertemp.blogspot.com/2007/08/accounts-and-billing-hosting-matters.html

3) My trouble with Islamic Republic of Iran's authorities:
http://www.wired.com/techbiz/media/news/2006/03/70522

Warm regards,

Sunday, August 12, 2007

ننگ با محوکردن مخالف پاک نمی‌شود

خب، فعلا موفق شدم آرشیو وبلاگ‌های انگلیسی و فارسی‌ام را کپی کنم روی سرور تازه. کسانی که با مووبل تایپ آشنایی دارند می‌دانند که صفحاتی که مووبل تایپ می‌سازد صفحات اچ.تی.ام.ال استاتیک هستند و در نتیجه حتی بدون دیتابیس و مووبل تایپ هم می‌توان آنها را از جایی به جایی دیگر منتقل کرد.

هنوز نتوانسته‌ام مشکل مووبل تایپ را حل کنم. فکر کنم مساله بر فایل‌های اجرایی پرل و صاحبان و گروه‌های تعریف شده در لینوکس برای آنها است. ولی چیز مهمی نیست و باید به زودی رفع شود. دیتابیس‌ها را هم دامپ کرده‌ام روی سرور تازه و به محض اینکه مووبل تایپ راه بیفتد دیگر می‌توانم برگردم به کار. فقط باید کلی دومین قدیمی را هم بیاورم روی سرور تازه و آدرس‌دهی‌های آنها را (که زیاد هم بلد نیستم چطور) عوض کنم تا همه چیز به حالت عادی برگردد.

البته با منتقل کردن آرشیو به سرور تازه، صفحاتی که خلجی دوست ندارد کسی آنها را در گوگل پیدا کند هم دوباره قابل دسترسی هستند. در نتیجه بعید نیست که همین روزها دوباره رفیق کارمندمان در موسسه‌ی پژوهشی لابی اسراییل وکیل یهودی تورنتونشینش را بفرستد سراغ میزبان تازه و با ارعاب و تهدید بخواهد دوباره در اینجا را هم تخته کند. (الان است که آرش «کمانگیر» ‌آبادپور دوباره برود در وبلاگ انگلیسی‌اش بنویسد درخشان آنتی-سمایت یا نژادپرست ضدیهود است تا کاری کند مرا به اسراییل راه ندهند!)

تازه احتمال این هم هست که ثبت‌کننده‌ی دومین‌هایم را هم با همین روش ارعاب و تهدید وادار به اخراج من کنند که البته مهم نیست و فوقش این است که می‌روم من هم مثل بقیه یک دومین آی آر می‌گیرم و آن وقت دیگر دست هیچ وکیل یهودی کارمند غیرمستقیم لابی اسراییل هم به نوشته‌هایم نخواهد رسید.

ولی خب، یک گزینه‌ی دیگر هم برای بدترین سناریو دارم و آن اینکه اصلا تمام نوشته‌هایم را راجع به مهدی خلجی به فارسی و انگلیسی از اینجا بردارم و پخش کنم روی ده‌ها وبلاگ مختلف روی سرورهای مجانی وبلاگ مختلف در تمام دنیا. آن وقت آقا مهدی خلجی باید صدتا نامه به زبان‌های مختلف دنیا بنویسد و باز هم کلی خرج کند تا بتواند تمام این نوشته‌ها را نابود کند.

ولی آخرش خلجی به این نتیجه می‌رسد کسی که او را بی‌اعتبار کرده و می‌کند من نیستم، بلکه خود اوست که دارد به کثیف‌ترین دشمنان ایران و بشریت (فقط وجود ریچارد پرل و پل ولفوویتز در موسسه‌ی خلجی کافی است)‌ سرویس می‌دهد تا بهتر کشورش را با تحریم اقتصادی یا هر چیز دیگر نابود کنند. من فقط این اطلاعات در دسترس عموم را کنار هم گذاشته و منتشر کرده‌ام.

خلجی اگر می‌خواهد آبرو و اعتبار نداشته‌اش را بازیابد، بجای تلاش برای مخفی کردن واقعیت و خفه کردن بازگوکنندگان این واقعیت بهتر است از سرویس دادن به دشمنان مردمش دست بکشد، هر چند که شاید دیگر دیر باشد.

او حتی اگر بتواند من را به زندان ابد هم بیندازد، ننگ خیانت به مردمش را نمی‌تواند از ذهن مردم وطنش پاک کند.

Saturday, August 11, 2007

اتهام خودزنی: نهایت بی‌انصافی و بی‌اخلاقی

خیلی جالب است که یک سری آدم‌های مریض که تنفرهای شخصی کورشان کرده دارند شایعه می‌کنند که کل این ماجرای اخراج شدن من از میزبان قبلی‌ام ساخته‌ی خود من است برای اینکه خودم را سر زبان‌ها بیندازم و مظلوم جلوه دهم.

یاد حرف یک سری آدم می‌افتم که وقتی زدند سعید حجاریان نگون‌بخت را در روز روشن ترور کردند می‌گفتند خودزنی بوده است. واقعا که مغز این دوستان معمولا تبعیدی ما را انگار کرم خورده است.

من که فقط بیشتر از ۱۲ هزار نفر روی فهرستی ایمیلی وبلاگم دارم مگر مغر خر خورده‌ام که در این فصل تعطیلات و مسافرت بخاطر چهارتا لینک این طرف و آن طرف (که آن‌هم از موقعی من با «اصلاح‌طلبان رفسنجانیست» وارد جنگ شده‌ام تقریبا به صفر رسیده‌است) بیایم و تمام دومین‌ها و وب‌سایت‌هایم را (از جمله چلغوز، Blogs by Iranians که برایم خیلی مهم هستند) بفرستم روی هوا؟ که چی به دست بیاورم؟ من که می‌دانم بخاطر انتقادات اخیرم از جنبش‌های دانشجویی و زنان و کارگری و نیز اصلاح‌طلبان آمریکانشین و بیزنس حقوق بشر در ایران هیچ کس از حقوق انسانی من دفاع نخواهد کرد. من که می‌دانم آدم‌های حقیری مثل ابراهیم نبوی با آن همه ادعاهای گنده‌اش درباره‌ی آزادی بیان و حق مخالفت، از خفه شدن من نه تنها ناراحت نمی‌شوند، بلکه جشن هم می‌گیرند. آخر برای چی باید خودم را بدبخت کنم و این‌همه خرج و کار روی دست خودم بگذارم.

اگر هنوز هم وجدان دارید، ولی تحت تاثیر حرف‌های آدم‌های مریض قرار گرفته‌اید به این دو تا لینک پایین نگاهی بیندازید تا ببینید ماجرا کاملا جدی است:

۱) متن نامه‌ی وکیل مهدی خلجی (PDFز) به شرکت میزبان من و ثبت‌کننده‌ی دومین‌هایم
۲) متن تمام مکاتبات من و شرکت میزبان که در آن از من می‌‌خواهد هر جای اسم خلجی در وبلاگم هست پاک کنم و پس از تمرد من خودش آنها را از داخل دیتابیس پاک می‌کند و آخر سر هم به من ۴۸ ساعت وقت می‌دهم تا از سرور خارج شوم و بعد هم تهدید می‌کند که اگر این موضوع را علنی کنم همان‌جا درجا سرویس را قطع خواهد کرد که آخر سر هم همین کار را می‌کند.

واقعا این قدر تا حالا نامردی و بی‌انصافی در عمرم ندیده بودم. فردا بالاخره متن شکایت‌های وکیل خلجی و دروغ‌هایی را که به شرکت هوستینگ تحویل داده و آنها را با آنها ترسانده ترجمه و منتشر می‌کنم تا ببینید اصلا اصل ماجرا چیست.

شهریه‌ی دانشگاه

راستش این روزها آخرین روزهایی است که من می‌توانم این‌قدر برای وبلاگ و «چلغوز» (که آن هم قربانی این ماجرای اخیر شده است) این ماجراها این‌قدر وقت بگذارم.

چون قرار است، گوش شیطان کر، از اواخر سپتامبر بروم سراغ درس و مشق و دانشگاه و متاسفانه این دانشگاهی که می‌‌خواهم بروم وحشتناک فشار کاری‌اش بالا است.

مساله‌ی دیگر هم شهریه‌ی شدیدا بالای این دانشگاه برای خارجی‌هاست که با تمام تلاش‌هایم برای تامین مالی آن از راه بورس‌های گوناگون موجود هنوز به نتیجه نرسیده‌ام. راستش این‌قدر رقمش بالا است (نزدیک به ۱۶ هزار یورو برای یک‌سال) که دارم واقعا واقعا فکر می‌کنم هرکس حاضر باشد آن را بپردازد مهم نیست. از بورس‌های آمریکا یا اتحادیه اروپا بگیرید تا انگلیس یا حتی خود جمهوری اسلامی. از هر کس و ناکسی هم که در جاهای مهم کار می‌کند با ایمیل و ملاقات و تلفن کمک خواسته‌ام، ولی هنوز امیدی نیست. راستش بیشتر بخاطر اینکه طبق معمول خیلی دیر به فکر افتاده‌ام.

راستش را بخواهید ته دلم آرزو می‌کردم که کاش می‌شد مثل زمان شاه، که خیلی از دانشجوهای ضدشاه زندگی‌شان را از راه بورس‌های دست‌ودل‌بازانه‌ی حکومت سلطنتی تامین می‌کردند، جمهوری اسلامی هم -- که به هرحال پول نفت من و شما زیر دستش است -- آن‌قدر سعه‌ی صدر داشت که هر ایرانی‌ای را که قصد بازگشت به ایران داشت برای درس خواندن تامین مالی کند، فارغ از اینکه اهل نماز و حجاب و الکل و گوشت خوک و ولایت مطلقه فقیه هست یا نه.

خلاصه بگویم که وسط این هیر و ویر اسباب‌کشی اجباری اینترنتی و مسایل سیاسی، باید دنبال جور کردن شهریه‌ی دانشگاه هم باشم که فکر کنم آخرش هم مجبورم از یک موسسه‌ی مالی خصوصی آمریکایی (اسمش را نمی‌گویم که دشمنان عزیز طبق معمول نتوانند زیرآب بزنند) ‌وام با بهره بگیرم و تا خرخره برم توی قرض و قوله.

دو واکنش جالب

مشکلات پیچیده‌ی فنی در سرور تازه هنوز باقی است و من برای اینکه بتوانم ارتباطم را با خوانندگان حفظ کنم فعلا مجبورم از وبلاگ زاپاسی که اینجا دارم استفاده کنم.

البته دارم سعی می‌کنم بخشی یا تمام از آرشیو را که فعلا بصورت دستی روی سرور تازه کپی کنم تا رتبه‌بندی آنها در گوگل از بین نرود. فعلا نوشته‌های فارسی ماه اوت روی سرور هست که به زودی تکیمل خواهد شد. ولی خلاصه خرتوخری است و برگرداندن اوضاع به حالت قبلی برای من ناشی VPS ندیده دویست‌، سیصد ساعت وقت خواهد برد.

و اما واکنش‌هايی که تا حالا به این توقیف نشان داده شده است:

اولی نوشته‌ی سیبیل طلا است که نوشته با وجود اختلافات جزیی عقیدتی‌ای که با من -- بر سر نگاهم به رفتار جامعه‌ی مدنی ایران و رابطه‌اش با برنامه‌های آمریکا -- دارد، این اتفاق که یک نفر بتواند، حتی قبل از شکایت رسمی به دادگاه، طرف مقابلش را با تهدید و ارعاب خفه کند، اتفاق بدی است و عجیب است که وبلاگستان فارسی در این باره ساکت است.

دومی نوشته‌ی سید ابراهیم نبوی است که از اتفاقی که برای من پیش آمده اظهار شادمانی کرده و به مهدی خلجی بخاطر خفه کردن صدای من تبریک گفته وبرایش آرزو کرده که «یک در دنیا و هزار در آخرت» پاداش بگیرد.

فعلا چیزی ندارم بگویم جز تشکر از سیبیل طلا بخاطر تعهدش به اصول اخلاقی‌ای که مدعی آنها است و اظهار تاسف برای سید ابراهیم نبوی که رفتار و گفتارش روز به روز بیشتر به بهروز صوراسرافیل و علیرضا نوری‌زاده شبیه‌تر می‌شود.

آخرین وضعیت

با قطع ناگهانی سرویس توسط میزبان آمریکایی قبلی، من باید تمام اطلاعات وب‌سایت قبلی، شامل دومین‌ها، بانک‌های اطلاعاتی، ارجاع‌دهنده‌ها و ... را روی میزبان جدیدی بگذارم که چندی پیش برای میزبانی کردن اختصاصی صبحانه گرفته بودم. (برای همین تمام دومین‌هایی که روی میزبان قبلی بودند الان به صبحانه منتقل می‌شوند)

سرور تازه یک سرور متفاوت و قوی‌تر و از نوعی دیگر (VPS) است. من تا حالا تجربه‌ی کار با این جور سرورها را نداشته ام و برای همین در حین منتقل کردن اطلاعات تازه و نصب نرم‌افزارهای متعددی که روی میزبان قبلی بود دم به دقیقه به مشکل برمی‌خورم. ولی امیدوارم به کمک دوستان تا یکی دو روز آینده آرام آرام وضع به حالت سابق برگردد.

البته احتمال تهدیدهای تازه‌ی خلجی علیه میزبان تازه و همینطور علیه رجیستر کننده ی دومین‌های من وجود دارد، ولی به دلیل اینکه میزبان تازه در کشوری جز آمریکا قرار دارد، این روند احتمالا به کندی انجام خواهد شد. ولی به هر حال از کسی که در موسسه‌ای کار می‌کند که پل ولفوویتز، جیمز وولزی (رییس سابق سیا)، و ریچارد پرل در میان اعضای هیات مشاوران آن هستند، هیچ بعید نیست که بتواند اصولا جلوی هر جور فعالیت من را بگیرد.

مهدی خلجی ظاهرا متعهد شده که این وبلاگ را نابود کند و هیچ چیز جلوی او و پشتیبانان یهودی ثروتمند و بانفوذ و جنگ‌طلبش را در موسسه واشنگتن نمی‌تواند بگیرد.